تبليغاتX
نامه بر
اجتماعی، ادبی، طنز
از اینکه مطالب بی مزه و لوس من رو در این چند ماه تحمل کردید از همه تون ممنونم.

اینقدر مشغول درس خوندن (خرخونی) شدم که دیگه واقعا واسه اینجا وقت ندارم.

دلم برای همه تون تنگ میشه.

سر سفره افطار واسه این بچه کنکوری هم دعا کنید.

خداحافظ.

+ نوشته شده در  سه شنبه 12 شهریور1387ساعت 19:24  توسط میثم   | 

۱-ما که حمله مغول ، اشغال روس و انگلیس، قتل امیرکبیر و قائم مقام و دادگاه مصدق را دیده ایم به انتظار تو برای اصلاح امور عادت کرده ایم فقط اینکه می گویند در بدترین شرایط که طاقت همه طاق شده است می آیی دلمان را می لرزاند. یعنی از این بدتر هم می شود؟

مهدی جان تولد مبارک،زودتر بیا.

۲-علت مدال نگرفتن ورزشکاران ایرانی کشف شد. به دلیل کسب مدال توسط ورزشکار رژیم اشغالگر قدس ورزشکاران ایرانی برای همدردی با ملت مظلوم فلسطین سکوهای توزیع مدال را تحریم کرده اند.

۳-دیروز اشتباها یک بنده خدا به جای نوار کاست مولودی یک نوار صوتی به دست من داد که گفتگوهای دو تا آدم ناشناسه من هر چی گوش کردم ببینم این دو نفر کی هستند نفهمیدم شما گفتگوشون رو بخونید اگه شناختید بگید برم نوارشون رو بدم بهشون:

:حالا تاخیر میکنی ؟ بکشونمت اینجا بگم عدم کفایت داری حالت گرفته شه؟!

:بابا بی خیال حالا مگه چی شده؟ اصلا من همه اش دنبال یکی می گشتم که بتونه سال دیگه به تو حال بده .من که تکلیفم معلومه .ما نون و نمک هم رو خوردیم باید هوای هم رو داشته باشیم. سال دیگه لااقل تو جای من باشی نه یه معلوم الحال!

:لازم نکرده تو واسه من دنبال آدم بگردی . خودم سراغ دارم.

:اینکاره هست. یعنی می تونه؟

:آره بابا استاد جعله. دکتراشو داره. البته اون رو هم جعل کرده ولی این چیزا که مهم نیست. تو هم حواست باشه اومدی اینجا ازش دفاع کنی بگو این کاغذ پاره ها که مهم نیست اصل اینه که آدم خودش آدم خوبی باشه......

متاسفانه بقیه نوار پاک شده! اگه می تونید کمک کنید و صاحب این نوار رو واسم پیدا کنید. من نسبت به امانت خیلی حساس هستم. باید به دست صاحب واقعی اش بسپرم.

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 مرداد1387ساعت 9:5  توسط میثم   | 

افتتاحیه المپیک را دیدم.(همان صحنه سابق) کیفور شدم. عمرا اگر چهل نفر از ما جماعت ایرانی و شریف و غیور بتوانیم چنان ژانگولر هایی درآوریم.عجب جانورانی هستند این زرد رویان! به عیال گفتم توی روحشان ولی داد زد که بی ادب نشو جلوی بچه! ولی من نمی خواستم حرف بی ادبی بزنم.
+ نوشته شده در  شنبه 19 مرداد1387ساعت 9:31  توسط میثم   | 

هر روز با انرژی و حرارت می آمدی ولی کسی توجهی نداشت. یک روز که دلت گرفت همه فهمیدند ولی باز هم به یکدیگر سفارش کردند مبادا به تو نگاه کنند.خورشید، دلم برایت می سوزد .
+ نوشته شده در  شنبه 12 مرداد1387ساعت 8:3  توسط میثم   | 

نه بابا فکر نکنید از این تریپ های بلاگ نویسی لوس برداشتم که آی دپرس شدم و بیایید کامنت بذارید نازم رو بکشید که نه دنیا خیلی قشنگه و از این حرفها و تو خوبی و ما دوستت داریم و..... اصلا قصد روشنفکر بازی هم ندارم که این مسائل اجتماعی مثل کودک آزاری در بهزیستی زنجان روحم را آزرده است و... مگر اون معاون دانشگاه زنجان را چکار کردند که مسئول بهزیستی اش را چه کنند. اون مال خارجه که اگه یه همچین اتفاقاتی بیفته رییس جمهور و نخست وزیر هم می آیند و جواب می دهند و رییس دانشگاه و بهزیستی یا استعفا می دهند یا اگه پررو باشند برکنارشون می کنند. نه داداش اینجا ایرونه مثلا انتظار داری جاسبی بگه ببخشید من رفتم یا اونهایی که دکتر فقیه همسن و سال من(متولد ۱۳۵۹)  رو گذاشتند رییس بهزیستی می گویند ما اشتباه کردیم!

نه آقا خسته شدم از این درس خوندن واسه امتحان رزیدنتی .هرچی می خونی تموم نمیشه که هیچ اصلا انگار هیچی پیش نرفتی!

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 13:27  توسط میثم   | 

دیدار تدارکاتی فوتبال کشورمان و تیم ملی مصر هم مثل دیدارهای قبلی لغو شد. این در حالی است که تیم ملی بسکتبال کشورمان پس از اردوهای تدارکاتی در کشورهای مختلف اروپایی و دیدار با تیمهای ملی و مطرح باشگاهی کشورهای ایتالیا،اسلونی،کرواسی و.... هم اکنون در اردوی کشور اشغالگر عراق یعنی آمریکای جنایتکار به سر می برد و در حال برگزاری دیدارهای تدارکاتی با تیمهای مطرح لیگ معتبرشان نظیر دالاس و... می باشد . با این تفاسیر کدامیک از گزینه های زیر صحیح است؟

۱-مسئولین فدراسیون فوتبال نیاز به تدارکات بیشتر قبل از احراز این مسئولیتها داشته اند

۲-بسکتبال در نزد اروپاییان و خصوصا آمریکایی ها مهم نیست

۳-اصولا ما در فوتبال تحریم شده ایم نه در تجهیزات نظامی

۴-ما باید در خونه مون دیدار تدارکاتی برگزار کنیم با کشورهایی نظیر ونزوئلا ، اکوادور و...

۵- ما باید در خونه شون دیدار تدارکاتی برگزار کنیم با کشورهایی نظیر ونزوئلا ، اکوادور و...

۶-ما باید در اتاق تمساح ها دیدار تدارکاتی برگزار کنیم

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 10:24  توسط میثم   | 

امسال سال موش است . من همینجا از تمام موشهایی که با من دویده اند،موشهایی که در کارم دوانده شده اند، موشهای آزمایشگاهی که با من قایم موشک بازی در آوردند،موشهایی که من رادر آزمایشگاه خود آزموده اند و موشی که دخترم را بنا به درخواست اکثر اطرافیان قرار است بخورد تشکر و قدر دانی می کنم. 
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 10:20  توسط میثم   | 

برادر مبارز و نستوه،لوئیس آراگونس عزیز

از اینکه آلمان را بردی بسیار خوشحال شدم. به قول دوست و رفیق عزیزم هوگو جون دمت گرمیانو حال دادی رتا . این یواخیم می پنداشت که با تیپ زدن و قر و فر اضافه خواهد توانست جام را به خانه برد غافل از اینکه قدرت ملتها همواره پشتیبان تمام شلخته های عالم است.

آن روز که گفتی :"انتقادات منتقدین ما را تا فینال بالا آورد" فهمیدم تو هم مثل من یک بچه پررو هستی که هر چقدر ازت انتقاد کنند خیالیت نیست و همین موضوع ارادت بنده و طبیعتا ملت کشورم را به شخص شما افزایش داد.ضمن اینکه اصولا ما با هرچیزی که برخواسته از حساب و کتاب و منطق و تاکتیک باشد از جمله فوتبال آلمانی مشکل داریم و نوع احساسی یا به قولی جوگیری آن را بیشتر می پسندیم.

عالیجناب آراگونس دعای خیر دو ملت بزرگ و شربف و برادر و مبارز و خستگی ناپذیر کشورم و کشورت همواره بدرقه راه توست.یه تریپ هم بیا اینجا دور هم باشیم.

                                                                                                          ارادتمند رییس جمهور

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:16  توسط میثم   | 

پادشاهه گیر داده بود که عجب آدم لایق و کار درست و مملکت داری هستم وزیره هم می گفت آقا جان مردم خیلی ملت شریفی هستند و گرنه تو نمی تونستی اینجوری هر کار دلت می خواد بکنی . واسه اثبات ادعای وزیر قرار شد قانونی تصویب بشه که بر اساس اون قانون مردم باید هر روز می آمدند تو میدون شهر و یک عمل منافی عفت توسط مامورین دولت  رو اونها انجام بشه بعد برن سر کار. بعد از یه مدتی شاه و وزیر گویا با لباس مبدل(چون من اونجا نبودم نمی تونم مطمئن بگم اگه کسی خبر دقیق داره بگه) اومدن سرکشی. از هر کس پرسیدند مشکلی با این وضعیت ندارید؟ جواب شنیدند که اگه تعداد مامورها بیشتر بشه خیلی خوب میشه الان صف خیلی طولانی شده به کارهامون نمی رسیم!

دیروز برق ما در دو نوبت رفت . دقیقا به فاصله ۱۲ ساعت یعنی ۱۱:۳۰ تا ۱:۳۰ ظهر(اوج گرما) و شب(زمان پخش فوتبال) از آنجا که نجابت و شریف بودن از اصول اساسی اخلاق ما ایرانیان است تقاضا دارم ساعت برق رفتن منزل ما رو به ساعات ۴ تا ۶ یا ۷ تا ۹ همون هر ۱۲ ساعت تغییر بدین. لطفا. آهای وزارت نیرو با شما هستم ! خودتو نزن کوچه علی چپ

پی نوشت۱:کسی می دونه چرا برق ما اینقدر میره؟ خونه مامانم اینا حداکثر ۱ و خونه مادرزنم اینا(فقط یک عدد دارم) حداکثر ۲ کیلومتر با خونه ما فاصله داره ولی هر چند روز یه بار برقشون میره. مال ما روزی ۱ تا دو بار

پی نوشت۲:پست قبلی رو بی خیال شید تو رو خدا نظر خواهی اش رو بستم یه کار نکنید خودش رو هم "مجبور" بشم بردارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 10:54  توسط میثم   | 

رفقای قدیمی تر یادشون هست که یک مطلبی به نام درب و تخته اینجا نوشتم که باعث رنجش دکتر شد.نه به خاطر اینکه مطلبم اشتباه بوده بلکه به خاطر اینکه فهمیدم نوشتن اون مطلب اینجا کار اشتباهی بوده و نه به خاطر پاچه خاری بلکه به خاطر رعایت اخلاق ، شفاهی و مکتوب ازش عذرخواهی کردم هر چند بی فایده بود و مرا نبخشید ولی ناراحت نیستم چون به وظیفه ام عمل کردم.

امروز آخرین روز کاری من در سازمان نظام پزشکی است و برای خداحافظی از همکارانم آمده ام.همین جا از تمام همکارانم آقایان محمدزاده،فتحی،رحیمی،متقیان،علیمرادی ،مسجدی،محمدی،بصیری،اقتصادنژاد،دکتر رضایی،صمدی،حبیبی،سیدموسوی،بزاز،طاهری،طوسی،دکترقاسمی،مقامی،ربیعی،دکترمیزانی،گلسرخی، رضازاده،دکتر دائمی،ظهیری،آریانژاد،اللهیاری،دکتر خوش سیرت،سالکی،مغونی،مقدم،جهرمی،عربی، رحمانی،اکبری،معماری،دکتر امی،دکتر معادی،دکتر کامکار،شاکری،عاقلان و خانمهای خادمی،ایمانی، خیرالهی، خرمی،شفیعی،شیخداد،نجفی،شایق،سید،صارمی،ابراهیمی،آبنیکی،امینی،نخعی،جدیدالاسلام،صالح، باقری،منعم،دیبایی وتمام آنها که نامشان در خاطرم نیست به خاطر تمام محبتهایی که نسبت به من ابراز داشته اند تشکر کرده و طلب حلالیت می نمایم.

تشکر ویژه دارم از دکتر شریفی که برادرانه در طول این مدت راهنمای من بود،دکتر سجادی که دوستانه غمخوار و همراه من بود، دکتر مقیمی که همجنس بودن را بهتر از همه بلد بود، دکتر پیوندی و دکتر نیک نژاد که  ابراز همدردی نمودند،دکتر جمشیدی که حاضر بود مرا به حضور بپذیرد و دکتر ساعی که برایم بسیار زحمت کشید.

سپاسگزارم از آن که آدرس این وبلاگ را به دوستی داد و آن دوست که پرینت آن مطلب را به دکتر داد وهمچنین آقای دکترکه با قطع همکاری من با سازمان به ایجاد شرایط بهتر برای درس خواندن من کمک کردند.

شاید در این وبلاگ شاید جای دیگر در طبیب یا جام جم یا هرکجا، باز خواهم دید; باز خواهم خواند ; باز خواهم خندید .

پی نوشت: اصلا فکر نمی کردم این پست بتونه اینقدر خواننده پیدا کنه . از تمام دوستانی که اظهار لطف کردند ممنونم . واقعیت اینکه چون نمی تونم یعنی وقت نمیکنم پیاپی سر بزنم و نظرات رو چک کنم و می ترسم خدای نکرده اهانتی به شخصی صورت بگیره از همه دوستان خواهش می کنم یا دیگه نظر نذارند یا حتما با اسم ومشخصات وگرنه پاک می کنم. شرمنده لطف همه شدم. قول میدم عوضش تند تند پست های جدید بذارم مثل همین ملت شریف که تازه تازه است داغ داغ

پی نوشت ۲: اصلا جون احساس می کنم عمدا و برای بد وجهه کردن وبلاگ برخی افراد نظرات افراطی شون رو به نام خوانندگان می نویسند نظر خواهی تعطیل

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:25  توسط میثم