تبليغاتX
نامه بر
اجتماعی، ادبی، طنز
دیدار تدارکاتی فوتبال کشورمان و تیم ملی مصر هم مثل دیدارهای قبلی لغو شد. این در حالی است که تیم ملی بسکتبال کشورمان پس از اردوهای تدارکاتی در کشورهای مختلف اروپایی و دیدار با تیمهای ملی و مطرح باشگاهی کشورهای ایتالیا،اسلونی،کرواسی و.... هم اکنون در اردوی کشور اشغالگر عراق یعنی آمریکای جنایتکار به سر می برد و در حال برگزاری دیدارهای تدارکاتی با تیمهای مطرح لیگ معتبرشان نظیر دالاس و... می باشد . با این تفاسیر کدامیک از گزینه های زیر صحیح است؟

۱-مسئولین فدراسیون فوتبال نیاز به تدارکات بیشتر قبل از احراز این مسئولیتها داشته اند

۲-بسکتبال در نزد اروپاییان و خصوصا آمریکایی ها مهم نیست

۳-اصولا ما در فوتبال تحریم شده ایم نه در تجهیزات نظامی

۴-ما باید در خونه مون دیدار تدارکاتی برگزار کنیم با کشورهایی نظیر ونزوئلا ، اکوادور و...

۵- ما باید در خونه شون دیدار تدارکاتی برگزار کنیم با کشورهایی نظیر ونزوئلا ، اکوادور و...

۶-ما باید در اتاق تمساح ها دیدار تدارکاتی برگزار کنیم

+ نوشته شده در  شنبه 29 تیر1387ساعت 10:24  توسط میثم   | 

امسال سال موش است . من همینجا از تمام موشهایی که با من دویده اند،موشهایی که در کارم دوانده شده اند، موشهای آزمایشگاهی که با من قایم موشک بازی در آوردند،موشهایی که من رادر آزمایشگاه خود آزموده اند و موشی که دخترم را بنا به درخواست اکثر اطرافیان قرار است بخورد تشکر و قدر دانی می کنم. 
+ نوشته شده در  شنبه 22 تیر1387ساعت 10:20  توسط میثم   | 

برادر مبارز و نستوه،لوئیس آراگونس عزیز

از اینکه آلمان را بردی بسیار خوشحال شدم. به قول دوست و رفیق عزیزم هوگو جون دمت گرمیانو حال دادی رتا . این یواخیم می پنداشت که با تیپ زدن و قر و فر اضافه خواهد توانست جام را به خانه برد غافل از اینکه قدرت ملتها همواره پشتیبان تمام شلخته های عالم است.

آن روز که گفتی :"انتقادات منتقدین ما را تا فینال بالا آورد" فهمیدم تو هم مثل من یک بچه پررو هستی که هر چقدر ازت انتقاد کنند خیالیت نیست و همین موضوع ارادت بنده و طبیعتا ملت کشورم را به شخص شما افزایش داد.ضمن اینکه اصولا ما با هرچیزی که برخواسته از حساب و کتاب و منطق و تاکتیک باشد از جمله فوتبال آلمانی مشکل داریم و نوع احساسی یا به قولی جوگیری آن را بیشتر می پسندیم.

عالیجناب آراگونس دعای خیر دو ملت بزرگ و شربف و برادر و مبارز و خستگی ناپذیر کشورم و کشورت همواره بدرقه راه توست.یه تریپ هم بیا اینجا دور هم باشیم.

                                                                                                          ارادتمند رییس جمهور

+ نوشته شده در  دوشنبه 10 تیر1387ساعت 9:16  توسط میثم   | 

پادشاهه گیر داده بود که عجب آدم لایق و کار درست و مملکت داری هستم وزیره هم می گفت آقا جان مردم خیلی ملت شریفی هستند و گرنه تو نمی تونستی اینجوری هر کار دلت می خواد بکنی . واسه اثبات ادعای وزیر قرار شد قانونی تصویب بشه که بر اساس اون قانون مردم باید هر روز می آمدند تو میدون شهر و یک عمل منافی عفت توسط مامورین دولت  رو اونها انجام بشه بعد برن سر کار. بعد از یه مدتی شاه و وزیر گویا با لباس مبدل(چون من اونجا نبودم نمی تونم مطمئن بگم اگه کسی خبر دقیق داره بگه) اومدن سرکشی. از هر کس پرسیدند مشکلی با این وضعیت ندارید؟ جواب شنیدند که اگه تعداد مامورها بیشتر بشه خیلی خوب میشه الان صف خیلی طولانی شده به کارهامون نمی رسیم!

دیروز برق ما در دو نوبت رفت . دقیقا به فاصله ۱۲ ساعت یعنی ۱۱:۳۰ تا ۱:۳۰ ظهر(اوج گرما) و شب(زمان پخش فوتبال) از آنجا که نجابت و شریف بودن از اصول اساسی اخلاق ما ایرانیان است تقاضا دارم ساعت برق رفتن منزل ما رو به ساعات ۴ تا ۶ یا ۷ تا ۹ همون هر ۱۲ ساعت تغییر بدین. لطفا. آهای وزارت نیرو با شما هستم ! خودتو نزن کوچه علی چپ

پی نوشت۱:کسی می دونه چرا برق ما اینقدر میره؟ خونه مامانم اینا حداکثر ۱ و خونه مادرزنم اینا(فقط یک عدد دارم) حداکثر ۲ کیلومتر با خونه ما فاصله داره ولی هر چند روز یه بار برقشون میره. مال ما روزی ۱ تا دو بار

پی نوشت۲:پست قبلی رو بی خیال شید تو رو خدا نظر خواهی اش رو بستم یه کار نکنید خودش رو هم "مجبور" بشم بردارم!

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 خرداد1387ساعت 10:54  توسط میثم   | 

رفقای قدیمی تر یادشون هست که یک مطلبی به نام درب و تخته اینجا نوشتم که باعث رنجش دکتر شد.نه به خاطر اینکه مطلبم اشتباه بوده بلکه به خاطر اینکه فهمیدم نوشتن اون مطلب اینجا کار اشتباهی بوده و نه به خاطر پاچه خاری بلکه به خاطر رعایت اخلاق ، شفاهی و مکتوب ازش عذرخواهی کردم هر چند بی فایده بود و مرا نبخشید ولی ناراحت نیستم چون به وظیفه ام عمل کردم.

امروز آخرین روز کاری من در سازمان نظام پزشکی است و برای خداحافظی از همکارانم آمده ام.همین جا از تمام همکارانم آقایان محمدزاده،فتحی،رحیمی،متقیان،علیمرادی ،مسجدی،محمدی،بصیری،اقتصادنژاد،دکتر رضایی،صمدی،حبیبی،سیدموسوی،بزاز،طاهری،طوسی،دکترقاسمی،مقامی،ربیعی،دکترمیزانی،گلسرخی، رضازاده،دکتر دائمی،ظهیری،آریانژاد،اللهیاری،دکتر خوش سیرت،سالکی،مغونی،مقدم،جهرمی،عربی، رحمانی،اکبری،معماری،دکتر امی،دکتر معادی،دکتر کامکار،شاکری،عاقلان و خانمهای خادمی،ایمانی، خیرالهی، خرمی،شفیعی،شیخداد،نجفی،شایق،سید،صارمی،ابراهیمی،آبنیکی،امینی،نخعی،جدیدالاسلام،صالح، باقری،منعم،دیبایی وتمام آنها که نامشان در خاطرم نیست به خاطر تمام محبتهایی که نسبت به من ابراز داشته اند تشکر کرده و طلب حلالیت می نمایم.

تشکر ویژه دارم از دکتر شریفی که برادرانه در طول این مدت راهنمای من بود،دکتر سجادی که دوستانه غمخوار و همراه من بود، دکتر مقیمی که همجنس بودن را بهتر از همه بلد بود، دکتر پیوندی و دکتر نیک نژاد که  ابراز همدردی نمودند،دکتر جمشیدی که حاضر بود مرا به حضور بپذیرد و دکتر ساعی که برایم بسیار زحمت کشید.

سپاسگزارم از آن که آدرس این وبلاگ را به دوستی داد و آن دوست که پرینت آن مطلب را به دکتر داد وهمچنین آقای دکترکه با قطع همکاری من با سازمان به ایجاد شرایط بهتر برای درس خواندن من کمک کردند.

شاید در این وبلاگ شاید جای دیگر در طبیب یا جام جم یا هرکجا، باز خواهم دید; باز خواهم خواند ; باز خواهم خندید .

پی نوشت: اصلا فکر نمی کردم این پست بتونه اینقدر خواننده پیدا کنه . از تمام دوستانی که اظهار لطف کردند ممنونم . واقعیت اینکه چون نمی تونم یعنی وقت نمیکنم پیاپی سر بزنم و نظرات رو چک کنم و می ترسم خدای نکرده اهانتی به شخصی صورت بگیره از همه دوستان خواهش می کنم یا دیگه نظر نذارند یا حتما با اسم ومشخصات وگرنه پاک می کنم. شرمنده لطف همه شدم. قول میدم عوضش تند تند پست های جدید بذارم مثل همین ملت شریف که تازه تازه است داغ داغ

پی نوشت ۲: اصلا جون احساس می کنم عمدا و برای بد وجهه کردن وبلاگ برخی افراد نظرات افراطی شون رو به نام خوانندگان می نویسند نظر خواهی تعطیل

+ نوشته شده در  دوشنبه 20 خرداد1387ساعت 9:25  توسط میثم  

دوشنبه شب ساعت ۹:۱۵ برق منزلمان رفت. حدود ساعت ۱۰ دخترم که به شدت خسته وکلافه شده بود گریه شدیدی را آغاز کرد. من که به قبض برق دسترسی نداشتم برای پرسیدن شماره برق منطقه ای بوعلی در ساعت ۱۰:۱۱با تلفن همراهم با ۱۱۸ تماس گرفتم پاسخگوی شماره .... بفرمایید و بدون مقدمه فحشهای رکیک ناموسی شروع شد. بدون لحظه ای درنگ الفاظ بسیار رکیک ،قطاری و بی وقفه شنیده می شد. من که شوکه شده بودم فکر می کردم یا خط روی خط افتاده است یا پاسخگو با یکی از همکارانش دعوایش شده یا .... چند بار پرسیدم آقا با کی هستی؟ الو!؟الو!؟ پاسخگو بدون وقفه فقط فحش می داد. بعد از حدود یک دقیقه که انگار نفس کم آورده بود یا فحشهایش تمام شده بود به سوال دوباره من پاسخ داد : با خودتم الهی داغ اون بچه ات رو ببینی که گوشی رو دادی دستش! ( دختر من بیست و چهارم همین ماه دو ساله میشه و تا حالا با مفهوم مزاحم تلفنی آشنا نشده) من که تازه فهمیدم پاسخگوی مودب فکر کرده من مزاحم تلفنی هستم و گوشی رو دادم دست دخترم که گریه کنه و جیغ بزنه تا اومدم جوابی به محبتهای پاسخگو بدم فهمیدم که تماس قطع شده .انقدر عصبی بودم که باز هم نفهمیدم گفت: "پاسخگوی شماره .... متشکرم" دوباره با ۱۱۸ تماس گرفتم پاسخگوی بعدی گفت اگر شماره اش را می دانستی می توانستی پیگیری کنی ولی حالا هیچ کاری نمی تونی بکنی!

نمی دانم آیا مسولینی که در تیزرهای نارسیسیم گونه نامه یک معلم بازنشسته را برای خود می خوانند وبرای خود کف مرتب می زنند نباید به کارکنان خود آموزش بدهند که با یک مزاحم تلفنی چگونه باید رفتار کرد؟ اگر نمی شود شماره اش را برای پیگیری برداشت لااقل  تلفن راقطع کرد و گوشی را گذاشت نه اینکه فحش های ناموسی داد. اگر کسی در شرایط خیلی حساس مثلا صحنه تصادف یا ... بخواهد با ۱۱۸ تماس بگیرد باید اول زن وبچه اش را ساکت کند؟

شما پیشنهاد می کنید من چه کار کنم؟

۱)به روابط عمومی وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات مراجعه کنم و شکایت خود را تقدیم کنم.

۲)به عنوان خبرنگار و نویسنده ۳ هفته نامه، دبیر سرویس یک ماهنامه و مدیر اجرایی یک دوماهنامه قضیه را در مطبوعات پیگیری کنم.

۳)موضوع را فراموش کنم ، ایشان را به خدا و وجدانش واگذار نمایم و آرزو کنم این اتفاق برای یک هموطن دیگر رخ ندهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:48  توسط میثم   | 

فاطمیه که می آمد پدرم دستم را می گرفت و من با پیراهن مشکی که تازه خریده بودم ـ چون هر سال قدم بلندتر میشد ـ همراهش به مسجد می رفتم. خیلی دلم هوس گریه و یا زهرا گفتن کرده ولی نه قدم بلندتر میشه نه پیرهن مشکی به تن دارم و نه پدری مونده برام که دستم رو بگیره و ببره مسجد. راستی اون ایمان و عشق بچگی های من رو کی دزدید؟
+ نوشته شده در  دوشنبه 30 اردیبهشت1387ساعت 14:51  توسط میثم   | 

برخی از دوستان گله کردند که چرا آپ نکردم.برخی هم گله ازاینکه چرابرخی مطالب قبلی حذف شدند.

حقیقتش اینه که یکی از مطالب قبلی بر خلاف منظور من سوئ تعبیر شده بود این بود که اون مطلب و چند تای دیگه رو پاک کردم.همین جا هم ازتمام کسانی که موجب دلخوری آنها شده بودم عذر می خوام. این چند وقت هم دل و دماغ سر زدن به اینترنت رو نداشتم و از رفقایی که این چند وقت نخواندمشان عذر می خوام.امیدوارم به زودی حالم خوب شه و برگردم به همون روزهای قبل. ازتموم کسانی که این چند وقت هم من رو فراموشم نکردند سپاسگزارم.

+ نوشته شده در  دوشنبه 16 اردیبهشت1387ساعت 14:41  توسط میثم   | 

دوستی می گفت "بیا مثل مرد ماده گریه کنیم" این چند وقت خیلی گریه ام می گیره. سنتوری رو دیدم گریه ام گرفت. برنامه های این چند شب شبکه اول راجع به جنگ رو می بینم گریه ام می گیره (مستندهایی از دفاع مقدس هر شب چند دقیقه قبل از اخبار ساعت ۹ می گذاره که خیلی قشنگه اگه ندیدید از امشب نگاه کنید) یه برنامه دیگه بود مادره بچه اش رو داشت دعوا می کرد که : " ندارم نمی فهمی؟" به نظر می اومد بچه گرسنه بود و از گرسنگی گریه می کرد بعد خوابش برد. لهجه داشتند و از لباسهاشون حدس زدم از اهالی غرب کشور بودند. باز هم گریه ام گرفت. پس چه کسی کدوم حزب و گروهی قراره این مردم رو نجات بدهند. اون از اصلاح طلبها که اومدند تقریبا هیچ چیز فرق نکرد و این هم از عدالت پیشگان مهرورز که اوضاع را صد برابر بدتر کردند. آقایون اصلاح طلب که امروز از وضع اقتصاد و تورم گله می کنند چه گلی بر سر این ملت زدند ؟ کدامشان در مرکز شهر خانه دارند؟ هفت تیر و عباس آباد و سهروردی هم برای آنها پایین شهر است.!اینها که مردمی هستند چگونه درد و رنج مردم را درک می کنند وقتی اجاره خانه عقب افتاده و کودک گرسنه ندارند؟بگذریم. مرد اگر گریه کنه خیلی زشته ؟ از فردا فلوکستین شروع می کنم که کمی بی خیالتر بشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 13:28  توسط میثم   | 

برای احسان پیغام فرستاده بودم که همین روزها چند تا عکس از پیرمرد(بابام) که بابا جون احسان بشه می ذارم تو نامه بر که هم خواننده های همشهری جوان و کرگدن بتونند بهتر با نوشته های احسان کنار بیان و هم اینکه شاید احسان بتونه بهتر نوستالژی هاش رو منتقل کنه!.1

تعداد زیای از عکسها با بچه هاست حدس زدن علتش خیلی سخت نیست!

2

تولد

3

4

5

6

7

8

9

10

11 

همونقدر که بازی کردن با من برای من لذت بخش بود انگار برای خودش هم ...

بازی

و چقدر دلم برای آغوشش تنگ شده

آغوش

فقط حیف که انگار آب او را برد. انگار

آب 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 11:10  توسط میثم   |