تبليغاتX
نامه بر
اجتماعی، ادبی، طنز
برای احسان پیغام فرستاده بودم که همین روزها چند تا عکس از پیرمرد(بابام) که بابا جون احسان بشه می ذارم تو نامه بر که هم خواننده های همشهری جوان و کرگدن بتونند بهتر با نوشته های احسان کنار بیان و هم اینکه شاید احسان بتونه بهتر نوستالژی هاش رو منتقل کنه!.1

تعداد زیای از عکسها با بچه هاست حدس زدن علتش خیلی سخت نیست!

2

تولد

3

4

5

6

7

8

9

10

11 

همونقدر که بازی کردن با من برای من لذت بخش بود انگار برای خودش هم ...

بازی

و چقدر دلم برای آغوشش تنگ شده

آغوش

فقط حیف که انگار آب او را برد. انگار

آب 

+ نوشته شده در  شنبه 31 فروردین1387ساعت 11:10  توسط میثم   | 

زمانی که دکتر ملک نیا از بین ما رفت برای پیدا کردن عکسی از ایشون رفتم تو اینترنت که بدم طبیب واسه یه یادداشت ولی متاسفانه از ایشون فقط یک عکس پیدا کردم که با لباس بیماری بود و توی تموم نشریات و سایت ها کار شده بود و معلوم بود که همون روزهای آخر ازشون گرفتند.دنبال عکس جدیدی می گشتم که کمتر کار شده باشه ولی هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم.همون شب برای مطلب آپاندیس(ستون طنز طبیب)دنبال عکس دکتر میچ بازیگر سریال پرستاران هم می گشتم .چیزی که عذابم داد این بود که بدون کمترین زحمت ۲۴۸عکس در سایزها و حالات مختلف از دکتر میچ آن هم فقط با جستجوی الفبای فارسی پیدا کردم. مگر دکتر ملک نیا پدر علم بیوشیمی ایران نبود؟

دیروز که خبردار شدم دکتر مسلم بهادری استاد پیشکسوت پاتولوژی در ICUبستری است وظیفه خودم دونستم زنگ بزنم و احوالپرسی کنم. پیرمرد خیلی خوشحال شد که یک نفر سراغش رو گرفته. البته همه حق دارند بگویند خبر نداشتیم چون صداوسیما و هیچ رسانه دیگری وظیفه خود نمی داند سراغی از این آدمها بگیرد وظیفه آنها برگزاری مراسم چهره های ماندگار است و بس ! اگر برای بازیگر یا خواننده یا فوتبالیستی از این اتفاقها افتاد همه برای پوشش خبری و دعا برای سلامتی اش بسیج خواهند شد انشاا... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 9:21  توسط میثم   | 

کمی بعد آقای براوون به صورت ناشناس و با قطار درجه سه به آنجا سفر کرد. کارگران او را شناختند و وادارش کردند تا نسخه دیگر درخواستشان را امضا کند. روز بعد او در حالی در دادگاه حاضر شد که موهایش را به رنگ سیاه در آورده بود و به زبان اسپانیایی بی عیب و نقصی صحبت می کرد. این بار هم وکلا دست به کار شدند و اثبات کردند که آن مرد،آقای براوون ،مدیر شرکت موز و متولد آلاباما نیست بلکه یک فروشنده بی آزار داروهای گیاهی است که در ماکوندو به دنیا آمده و در همان جا نیز با نام داگوبرتوفونسکا نامگذاری و غسل تعمید شده است.

کمی بعد ،وکلا که با تلاشی جدید از سوی کارگران مواجه شده بودند،گواهی فوت آقای براوون را که به تصدیق چند کنسول و وزیر خارجه رسیده بود به صورت رسمی منتشر کردند. این مدرک گواهی می داد که او در نهم ژوئن گذشته در شیکاگو توسط یک ماشین آتش نشانی زیر گرفته و کشته شده است. کارگران خسته از آن همه پرت وپلا گویی ،از اشخاص صاحب نفوذ در ماکوندو روی گرداندند و شکایت های خود را به دادگاهی بالاتر ارجاع دادند ولی در آنجا هم وکلای تردست ثابت کردند که درخواستهای کارگران فاقد اعتبار لازم است،به این دلیل ساده که شرکت موز هرگز هیچ کارگری را در خدمت نداشته،پیش از آن هم نداشته و هرگز هم نخواهد داشت و همه آن افراد بر پایه نوعی قرارداد موقت  به کار در آن شرکت اشتغال یافته بودند.

+ نوشته شده در  سه شنبه 20 فروردین1387ساعت 9:20  توسط میثم   | 

آهنگ خیانت چاووشی که تو فیلم سنتوری خونده رو خیلی دوست دارم همون که میگه

همش دارم فکر می کنم        دست یکی تو دستته

دارم می میرم ای خدا           فکر می کنم حقیقته

خانمم گفت از این آهنگ خسته نمی شی؟ گفتم :"آخه یه جور باهاش همذات پنداری می کنم." گفت:" چرا فکر می کنی من بهت خیانت می کنم؟" گفتم :"به تو که مطمئنم از خودم می ترسم."حقیقتش این فکر که یه روزی به همسرم خیانت کنم و اون بفهمه داره دیوونه ام می کنه همینجوری الکی!

آخه شاید هیچکس ندونه ما چقدر همدیگه رو دوست داریم و همین موضوع باعث میشه ترس از دست دادن همدیگه ما رو به مرز جنون بکشونه. باورش واسه خیلی ها سخته ولی تو این مدت تقریبا مدید پس از ازدواج که وبلاگ نداشتم به خواست او بود. الان هم یواشکی وبلاگنویسی رو شروع کردم چون ازم خواسته اینکار رو نکنم مبادا کسی برام کامنت بذاره که دوستت دارم ومن پاسخ بدم که من هم همینطور! یه درگیری ذهنی مشترک هم داریم اون هم اینه که کی زودتر می میره و اون یکی رو تنها می ذاره و این که در هر حالت اون که مونده دوباره ازدواج می کنه و به یکی دیگه همین حرفا رو می زنه یا نه؟!

ما خیلی بچه ایم؟ 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 فروردین1387ساعت 9:55  توسط میثم   | 

قبل از فرا رسیدن سال جدید تصمیم گرفتم همراه اول و صدا و سیما رو تحریم کنم یعنی نه پیامک واسه کسی بفرستم و نه تلویزیون نگاه کنم تا امروز هم تا حدودی موفق بودم (از بازی های تیم ملی تونستم بگذرم ولی امروز پرسپولیس بازی داره امیدوارم بتونم مقاومت کنم ) این تصمیم به صورت شخصی اتخاذ شد و اصلا هم ربطی به عملکرد صداوسیما در زمان انتخابات و گران شدن تعرفه پیامک ها و سود کلان مخابرات از این طریق نداره.

به هرحال از طریق تشویق وترغیب های همسر عزیزم که سریالها وبرنامه های نوروزی رو دنبال می کنه و همچنین صحبتهای اقوام و آشنایان در حین دید و بازدید عید با نام ونشان این برنامه ها آشنا شدم "قرارگاه مسکونی ، پیامک از دیار باقی ، نشانی و مرد هزار چهره ".مجموعه لحظاتی که از این برنامه ها به سمع و نظر بنده رسیده در زمانهای عبور از جلو تلویزیون به ده دقیقه نمی رسه ولی دیشب در یکی از همین لحظات قسمتی از برنامه مرد هزار چهره را دیدم که مهران مدیری می گفت:" من فهمیدم که تو هر چی استعداد نداشته باشم توی جوگیر شدن استادم ." با خودم فکر کردم همه ما ملت فهیم و شریف ایرانی همین خصلت رو داریم وقتی داریم فحش میدیم از همه تند تر می شیم روز انتخابات از همه جلوتریم بدون اینکه بدونیم به کی داریم رای میدیم توی راهیمایی جوگیر می شیم یه روز جو سد سازی می گیردمون یه روز جو سلول بنیادی و انرژی هسته ای یه روز دیگه آزادی مطبوعات!

این روز ها که جو دوستی و مهربونی و گل وبلبل و تبریک همه رو گرفته ( چند روز پیش یکی دنده عقب اومد زد به ماشین داداشم همین جو باعث شد اخوی  به ایشان بگه ایرادی نداره بفرمایید! خود من این چند روز عمدا بد رانندگی کردم بوق اضافی زدم ببینم یکی یه چیزی میگه که تا حالا نگفته در حالیکه در محله فرهنگی ما یعنی نظام آباد ،در طول سال این اعمال مجازاتهای سنگینی  داره)من هم همرنگ جماعت سال نو رو به همه شما دوستان تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8:11  توسط میثم   |