تبليغاتX
نامه بر
اجتماعی، ادبی، طنز
نه بابا فکر نکنید از این تریپ های بلاگ نویسی لوس برداشتم که آی دپرس شدم و بیایید کامنت بذارید نازم رو بکشید که نه دنیا خیلی قشنگه و از این حرفها و تو خوبی و ما دوستت داریم و..... اصلا قصد روشنفکر بازی هم ندارم که این مسائل اجتماعی مثل کودک آزاری در بهزیستی زنجان روحم را آزرده است و... مگر اون معاون دانشگاه زنجان را چکار کردند که مسئول بهزیستی اش را چه کنند. اون مال خارجه که اگه یه همچین اتفاقاتی بیفته رییس جمهور و نخست وزیر هم می آیند و جواب می دهند و رییس دانشگاه و بهزیستی یا استعفا می دهند یا اگه پررو باشند برکنارشون می کنند. نه داداش اینجا ایرونه مثلا انتظار داری جاسبی بگه ببخشید من رفتم یا اونهایی که دکتر فقیه همسن و سال من(متولد ۱۳۵۹)  رو گذاشتند رییس بهزیستی می گویند ما اشتباه کردیم!

نه آقا خسته شدم از این درس خوندن واسه امتحان رزیدنتی .هرچی می خونی تموم نمیشه که هیچ اصلا انگار هیچی پیش نرفتی!

+ نوشته شده در  شنبه 5 مرداد1387ساعت 13:27  توسط میثم   | 

دوشنبه شب ساعت ۹:۱۵ برق منزلمان رفت. حدود ساعت ۱۰ دخترم که به شدت خسته وکلافه شده بود گریه شدیدی را آغاز کرد. من که به قبض برق دسترسی نداشتم برای پرسیدن شماره برق منطقه ای بوعلی در ساعت ۱۰:۱۱با تلفن همراهم با ۱۱۸ تماس گرفتم پاسخگوی شماره .... بفرمایید و بدون مقدمه فحشهای رکیک ناموسی شروع شد. بدون لحظه ای درنگ الفاظ بسیار رکیک ،قطاری و بی وقفه شنیده می شد. من که شوکه شده بودم فکر می کردم یا خط روی خط افتاده است یا پاسخگو با یکی از همکارانش دعوایش شده یا .... چند بار پرسیدم آقا با کی هستی؟ الو!؟الو!؟ پاسخگو بدون وقفه فقط فحش می داد. بعد از حدود یک دقیقه که انگار نفس کم آورده بود یا فحشهایش تمام شده بود به سوال دوباره من پاسخ داد : با خودتم الهی داغ اون بچه ات رو ببینی که گوشی رو دادی دستش! ( دختر من بیست و چهارم همین ماه دو ساله میشه و تا حالا با مفهوم مزاحم تلفنی آشنا نشده) من که تازه فهمیدم پاسخگوی مودب فکر کرده من مزاحم تلفنی هستم و گوشی رو دادم دست دخترم که گریه کنه و جیغ بزنه تا اومدم جوابی به محبتهای پاسخگو بدم فهمیدم که تماس قطع شده .انقدر عصبی بودم که باز هم نفهمیدم گفت: "پاسخگوی شماره .... متشکرم" دوباره با ۱۱۸ تماس گرفتم پاسخگوی بعدی گفت اگر شماره اش را می دانستی می توانستی پیگیری کنی ولی حالا هیچ کاری نمی تونی بکنی!

نمی دانم آیا مسولینی که در تیزرهای نارسیسیم گونه نامه یک معلم بازنشسته را برای خود می خوانند وبرای خود کف مرتب می زنند نباید به کارکنان خود آموزش بدهند که با یک مزاحم تلفنی چگونه باید رفتار کرد؟ اگر نمی شود شماره اش را برای پیگیری برداشت لااقل  تلفن راقطع کرد و گوشی را گذاشت نه اینکه فحش های ناموسی داد. اگر کسی در شرایط خیلی حساس مثلا صحنه تصادف یا ... بخواهد با ۱۱۸ تماس بگیرد باید اول زن وبچه اش را ساکت کند؟

شما پیشنهاد می کنید من چه کار کنم؟

۱)به روابط عمومی وزارت ارتباطات و فن آوری اطلاعات مراجعه کنم و شکایت خود را تقدیم کنم.

۲)به عنوان خبرنگار و نویسنده ۳ هفته نامه، دبیر سرویس یک ماهنامه و مدیر اجرایی یک دوماهنامه قضیه را در مطبوعات پیگیری کنم.

۳)موضوع را فراموش کنم ، ایشان را به خدا و وجدانش واگذار نمایم و آرزو کنم این اتفاق برای یک هموطن دیگر رخ ندهد.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 9 خرداد1387ساعت 10:48  توسط میثم   | 

دوستی می گفت "بیا مثل مرد ماده گریه کنیم" این چند وقت خیلی گریه ام می گیره. سنتوری رو دیدم گریه ام گرفت. برنامه های این چند شب شبکه اول راجع به جنگ رو می بینم گریه ام می گیره (مستندهایی از دفاع مقدس هر شب چند دقیقه قبل از اخبار ساعت ۹ می گذاره که خیلی قشنگه اگه ندیدید از امشب نگاه کنید) یه برنامه دیگه بود مادره بچه اش رو داشت دعوا می کرد که : " ندارم نمی فهمی؟" به نظر می اومد بچه گرسنه بود و از گرسنگی گریه می کرد بعد خوابش برد. لهجه داشتند و از لباسهاشون حدس زدم از اهالی غرب کشور بودند. باز هم گریه ام گرفت. پس چه کسی کدوم حزب و گروهی قراره این مردم رو نجات بدهند. اون از اصلاح طلبها که اومدند تقریبا هیچ چیز فرق نکرد و این هم از عدالت پیشگان مهرورز که اوضاع را صد برابر بدتر کردند. آقایون اصلاح طلب که امروز از وضع اقتصاد و تورم گله می کنند چه گلی بر سر این ملت زدند ؟ کدامشان در مرکز شهر خانه دارند؟ هفت تیر و عباس آباد و سهروردی هم برای آنها پایین شهر است.!اینها که مردمی هستند چگونه درد و رنج مردم را درک می کنند وقتی اجاره خانه عقب افتاده و کودک گرسنه ندارند؟بگذریم. مرد اگر گریه کنه خیلی زشته ؟ از فردا فلوکستین شروع می کنم که کمی بی خیالتر بشم.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 4 اردیبهشت1387ساعت 13:28  توسط میثم   | 

زمانی که دکتر ملک نیا از بین ما رفت برای پیدا کردن عکسی از ایشون رفتم تو اینترنت که بدم طبیب واسه یه یادداشت ولی متاسفانه از ایشون فقط یک عکس پیدا کردم که با لباس بیماری بود و توی تموم نشریات و سایت ها کار شده بود و معلوم بود که همون روزهای آخر ازشون گرفتند.دنبال عکس جدیدی می گشتم که کمتر کار شده باشه ولی هر چه بیشتر گشتم کمتر یافتم.همون شب برای مطلب آپاندیس(ستون طنز طبیب)دنبال عکس دکتر میچ بازیگر سریال پرستاران هم می گشتم .چیزی که عذابم داد این بود که بدون کمترین زحمت ۲۴۸عکس در سایزها و حالات مختلف از دکتر میچ آن هم فقط با جستجوی الفبای فارسی پیدا کردم. مگر دکتر ملک نیا پدر علم بیوشیمی ایران نبود؟

دیروز که خبردار شدم دکتر مسلم بهادری استاد پیشکسوت پاتولوژی در ICUبستری است وظیفه خودم دونستم زنگ بزنم و احوالپرسی کنم. پیرمرد خیلی خوشحال شد که یک نفر سراغش رو گرفته. البته همه حق دارند بگویند خبر نداشتیم چون صداوسیما و هیچ رسانه دیگری وظیفه خود نمی داند سراغی از این آدمها بگیرد وظیفه آنها برگزاری مراسم چهره های ماندگار است و بس ! اگر برای بازیگر یا خواننده یا فوتبالیستی از این اتفاقها افتاد همه برای پوشش خبری و دعا برای سلامتی اش بسیج خواهند شد انشاا... 

+ نوشته شده در  دوشنبه 26 فروردین1387ساعت 9:21  توسط میثم   | 

قبل از فرا رسیدن سال جدید تصمیم گرفتم همراه اول و صدا و سیما رو تحریم کنم یعنی نه پیامک واسه کسی بفرستم و نه تلویزیون نگاه کنم تا امروز هم تا حدودی موفق بودم (از بازی های تیم ملی تونستم بگذرم ولی امروز پرسپولیس بازی داره امیدوارم بتونم مقاومت کنم ) این تصمیم به صورت شخصی اتخاذ شد و اصلا هم ربطی به عملکرد صداوسیما در زمان انتخابات و گران شدن تعرفه پیامک ها و سود کلان مخابرات از این طریق نداره.

به هرحال از طریق تشویق وترغیب های همسر عزیزم که سریالها وبرنامه های نوروزی رو دنبال می کنه و همچنین صحبتهای اقوام و آشنایان در حین دید و بازدید عید با نام ونشان این برنامه ها آشنا شدم "قرارگاه مسکونی ، پیامک از دیار باقی ، نشانی و مرد هزار چهره ".مجموعه لحظاتی که از این برنامه ها به سمع و نظر بنده رسیده در زمانهای عبور از جلو تلویزیون به ده دقیقه نمی رسه ولی دیشب در یکی از همین لحظات قسمتی از برنامه مرد هزار چهره را دیدم که مهران مدیری می گفت:" من فهمیدم که تو هر چی استعداد نداشته باشم توی جوگیر شدن استادم ." با خودم فکر کردم همه ما ملت فهیم و شریف ایرانی همین خصلت رو داریم وقتی داریم فحش میدیم از همه تند تر می شیم روز انتخابات از همه جلوتریم بدون اینکه بدونیم به کی داریم رای میدیم توی راهیمایی جوگیر می شیم یه روز جو سد سازی می گیردمون یه روز جو سلول بنیادی و انرژی هسته ای یه روز دیگه آزادی مطبوعات!

این روز ها که جو دوستی و مهربونی و گل وبلبل و تبریک همه رو گرفته ( چند روز پیش یکی دنده عقب اومد زد به ماشین داداشم همین جو باعث شد اخوی  به ایشان بگه ایرادی نداره بفرمایید! خود من این چند روز عمدا بد رانندگی کردم بوق اضافی زدم ببینم یکی یه چیزی میگه که تا حالا نگفته در حالیکه در محله فرهنگی ما یعنی نظام آباد ،در طول سال این اعمال مجازاتهای سنگینی  داره)من هم همرنگ جماعت سال نو رو به همه شما دوستان تبریک می گم و امیدوارم سال خوبی رو در پیش داشته باشید

+ نوشته شده در  شنبه 10 فروردین1387ساعت 8:11  توسط میثم   | 

همیشه از اینکه آبا و اجدادم اینقدر سهل انگار بودند که اون مملکت پیشرفته به یک مملکت ضعیف و توسری خور تبدیل شد حرص می خوردم. فکر می کردم چرا مردم وقتی لیاخوف روس به دستور محمدعلی شاه مجلس رو به توپ بست ساکت نشستند.مگه اون سه شنبه لعنتی دوم تیر ۱۲۸۷ مصادف با ۲۳ جمادی الاول ۱۳۲۶ همه مرده بودند که از مجلسشون دفاع نکردند. یا وقتی یازده مرداد ۱۲۸۸ شیخ فضل الله رو دار میزدند اونهایی که بهش رای داده بودند کجا بودند؟!خیلی چیزا واسم سواله یعنی حتی نمی دونم این اتفاقات خوب بود یا بد! ولی بهشون فکر می کنم و از دست اجدادم به خاطر اینکه در نهایت به اینجا رسوندنمون شاکی می شم.یعنی اگه واقعا اونجور در حق مدرس اجحاف شده که حتی رای خودش رو هم در انتخابات مجلس هفتم سال  ۱۳۰۷بهش ندادند هیچکس دیگه ای نمی تونسته بگه رای من کو؟ فقط خودش اعتراض کرده؟!

باز هم نمی دونم خوبه یا بده. اینکه کمتر از دو روز مونده به انتخابات یکی به مردم بگه آی مردم به فلانی ها رای بدهید و اونا باید رای بیارن! به هر حال انتخابات رو کسانی اجرا و نظارت کردند که همان شد که باید ولی به چشمای دختر دو ساله ام که نگاه می کنم ملتمسانه ازش می خوام خودش و بچه هاش منو ببخشند.برای اینکه هیچی نمی دونم. نمی تونم. گیج و مبهوت و شاکی از تاریخ .... به دور دوم فکر میکنم. باز نمی دونم باید برم و دوباره رای بدم یا بهتره که

+ نوشته شده در  دوشنبه 27 اسفند1386ساعت 10:23  توسط میثم   | 

نگفتندش، چو بیرون می کشاند از زادگاهش سر،     که آنجا آتش و دود است.

نگفتندش زبان شعله می لیسد پر پاک جوانت را،

همه درهای قصر قصه های شاد مسدوداست.

نگفتندش نوازش نیست، صحرا نیست، دریا نیست0

همه رنج است و رنجی غربت آلود است.

پرید از جان پناهش مرغک معصوم.

پرید، اما کجا باید فرود آید؟

نشست آنجا که برجی بود ، خورده بآسمان پیوند0

در آن مردی، دو چشمش چون کاسه ی زهر.

به دست اندرش چنگی بود، بر آن بسته بیتی چند.

خوش آمد گفت و با گرمی خوش آمد گفت.

به چشمش قطره های اشک نیز از درد می گفتند.

ولی زود از لبش جوشید پستیهای لبخندش،

تفو بر آن لب و لبخند!

پرید، اما دگر آیا کجا باید فرود آید؟

نشست آنجا که مرغی بود غمگین بر درختی لخت.

سری در زیر بال و جلوه ای شوریده رنگ، اما،

چه داند بی نوا مرغک،

عقابی پیر شاید بود و در خاطر خیال دیگری می پخت ؟

پرید آنجا، نشست اینجا ، ولی هر جا که می گردد،

غبار و آتش و دود است0

نگفتندش کجا باید فرود آید

همه درهای قصر قصه های شا د مسدود است0

دلش می ترکد از شکوای آن گوهر که دارد چون

{صدف با خویش}      دلش می ترکد از این تنگنای شوم پرتشویش0

چه گوید ،با که گوید ،آه،

کز آن پرواز بی حاصل درین ویرانه مسموم ،

همه پرهای پاکش سوخت0  کجا باید فرود آید ،پریشان مرغک معصوم؟

 

 

ما کدوم هستیم؟ مرغک یا آن مرد یا....

+ نوشته شده در  جمعه 17 اسفند1386ساعت 21:51  توسط میثم   | 

نمی دونم این فکر شب کلاهی از نمد رو کی انداخت تو سرمون که این همه مجبور شیم کتابای سفید رو دوره کنیم! امروز صبح که از خواب بلند شدم بازم احساس کردم یه روز تکراری دیگه شروع شد با این اهداف: کار کنم که پول در بیارم که زندگی ام بهتر شه که آینده فرزندم درخشانتر باشه... آینده ای که قراره "من"براش بسازم. آینده ای که باید کار کنه که پول در بیاره که زندگی اش بهتر شه که آینده فرزندش درخشانتر باشه... هیچکدوم هم از "حال"خودمون خیلی راضی نباشیم. نه اینکه بگم نباید تلاش کنیم و باید به حال بچسبیم ولی شاید اگه هر کدوم می تونستیم برای خودمون در همون لحظه ای که هستیم چیزی رو که دوست داشتیم باشه می ساختیم اوضاع فرق می کرد. خیلی چیزا هست که دوست داشتم الآن جور دیگه ای بود. هر کس سر جای خودش بود. احترام هر کس به اندازه لیاقتش بود. افسوس نمی خوردیم که ای کاش هنوز هم فلانی بود و ما خودمون به فلانی بال و پر نمی دادیم . هیچ کس تو مملکت من نمی گفت کاش جای دیگه ای به دنیا اومده بودم.(این آخری رو هر موقع می شنوم انگار فحش شنیدم)بگذریم.
+ نوشته شده در  پنجشنبه 16 اسفند1386ساعت 9:9  توسط میثم   |