همش دارم فکر می کنم دست یکی تو دستته
دارم می میرم ای خدا فکر می کنم حقیقته
خانمم گفت از این آهنگ خسته نمی شی؟ گفتم :"آخه یه جور باهاش همذات پنداری می کنم." گفت:" چرا فکر می کنی من بهت خیانت می کنم؟" گفتم :"به تو که مطمئنم از خودم می ترسم."حقیقتش این فکر که یه روزی به همسرم خیانت کنم و اون بفهمه داره دیوونه ام می کنه همینجوری الکی!
آخه شاید هیچکس ندونه ما چقدر همدیگه رو دوست داریم و همین موضوع باعث میشه ترس از دست دادن همدیگه ما رو به مرز جنون بکشونه. باورش واسه خیلی ها سخته ولی تو این مدت تقریبا مدید پس از ازدواج که وبلاگ نداشتم به خواست او بود. الان هم یواشکی وبلاگنویسی رو شروع کردم چون ازم خواسته اینکار رو نکنم مبادا کسی برام کامنت بذاره که دوستت دارم ومن پاسخ بدم که من هم همینطور! یه درگیری ذهنی مشترک هم داریم اون هم اینه که کی زودتر می میره و اون یکی رو تنها می ذاره و این که در هر حالت اون که مونده دوباره ازدواج می کنه و به یکی دیگه همین حرفا رو می زنه یا نه؟!
ما خیلی بچه ایم؟